الفيض الكاشاني

29

كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة

چون در نهانش جوئى دورى ز آشكارش * چون آشكار جوئيش محجوبى از نهانش چون ز آشكار وپنهان بيرون شدى ببرهان * پاها دراز كن خوش مىخسب در امانش موجودات را آئينه‌هاى متعددة فرض كن وآنچه مىبينى در ايشان از كمالات محسوسه ومعقوله صور اسما وصفات حقتعالى دان ، بلكه همه عالم را يك آئينه فرض كن ، ودر وى حق را ببين بهمهء أسماء وصفات وى پس أزين برتر آئى ، وچنان ملاحظه كن كه تو چون عالم را مىبينى وميدانى ، وذات تو محيط است بهمه ، وهمه مرتسمند در وى پس ذات تو آئينه است مر آنها را ، در أول مشاهدهء حق تعالى در غير خود ميكردى ، اكنون در خود ميكن پس أزين برتر آئى وآن را ملاحظه كن كه ممكنات من حيث هي غير موجودند ، پس ايشان را از ميان بيرون كن ، وهمه را صور تجليات حق بين وقايم بوى پس كمال وجمال حقند كه در حق مشاهده مىكنى بعد از آن برتر آي ، وخود را از ميان بردار وبيرون كن ، ومدرك ومشاهد حق را بين فهو الشاهد والمشهود . هم اوست عاشق ومعشوق وطالب ومطلوب * براه خويش نشسته در انتظار خود است هم اوست آينه هم شاهد است وهم مشهود * بزير زلف وخط وخال پرده دار خود است قال سيد الشهداء الحسين بن علي عليهما السلام في دعاء عرفة